شايد ابنسينا از بقراط و جالينوس هم معروفتر بود. آثار منسوب به اين سه تن شالودهٴ طب سدهٴ چهاردهم را تشكيل ميداد. يوآنس ياكوبي، ياكوپو دلاّ توره، كريستوفوروس دِ هونِستيس، توماسو دل گاربو، برادران سانتا سوفيا، اوگو بنتسي و غيره شرحهايي بر
قانون نوشتند. ناتان هَه مِأتي (سيزدهم ـ 2)، در سال 1279 قانون، و مقالههاي اول و دوم را زرحيه گراتيان (سيزدهم ـ 2)، مقارن همان ايام به عبري ترجمه كردند و يوسفبن يوشع هَه ـ لُرقي پيش از سال 1402 ترجمهٴ ناتان را اصلاح كرد. ابراهيم اَبيگدُر، شِمطُب شَپروط و پروفيط دُوران تعليقاتي بر قانون نوشتند. بايد درنظر داشته باشيم كه هر پزشك اسلامي مستقيم يا غيرمستقيم1 با
قانون آشنايي داشت، كه در آن هنگام شاهكار طب اسلامي شناخته ميشد و خود ابنسينا را
شيخالرئيس ميناميدند.
علاقه به جمع كردن بقراط، جالينوس و ابنسينا در يك جا سبب شد تا ترتيب تاريخي را ناديده انگاريم. دستكم آثار سه پزشك اسلامي مقدم بر ابنسينا مورد مطالعه قرار گرفت، كه عبارت بودند از ابنماسويه (نهم ـ 1)، رازي (نهم ـ 2)، و ماسويه مارديني (يازدهم ـ 1). آثار ابنماسويه را طدرسبن موسي از لاتيني به عبري ترجمه كرد؛ كريستوفوروس دِ هونِستيس شرحي بر قرابادين ماسويه مارديني نوشت. در هردو مورد اين يك سنّت عربي ـ لاتيني بود.
رازي هم تقريباً به اندازهٴ ابنسينا مورد توجه بود، بهويژه كتاب المنصوري و بيش از همه مقالهٴ نهم. ژان دوتورنامير، سيلانوس دِ نيگريس، پيترو توسينياتو، مارسيليو دا سانتاسوفيا و غيره بر كتاب
المنصوري شرح نوشتند.
درمورد پزشكان بعد از ابنسينا، آثار ابن وافد (يازدهم ـ 1)2 و ابن ابيالصلت (دوازدهم ـ 1) را يعقوببن سليمان ناتان از عربي به عبري ترجمه كرد؛ ويولاي رودزي شرحي به عبري بر
رسملِلدَواي ابنرشد (دوازدهم ـ 2) و آقسرايي شرحي به عربي بر موجزالقانون ابننفيس (سيزدهم ـ 2) نوشتند.
اينك بهتر است به آثار لاتيني بپردازيم. از معروفترين نويسندگان آرنولد ويلانووايي (سيزدهم ـ 2) بود، كه برخي آثارش را يهودا بن سليمان ناتان، ابراهيم اَبيگدُر و طُدرُس بنموسي به عبري برگرداندند. اسحاقبن ابراهيم كَبرِت از ژان سنت آماندي (سيزدهم ـ 2)، يكوتيلبن